تبليغاتX
همه لحظات ما وماهانی

همه لحظات ما وماهانی

6 هفتگی

این هفته این پسره اصلا باک شکمش پرنمیشه . فکر کردم شاید دیگه سیرم براش کافی نباشه . برای مشکل رفلاکس مری معده اش رفتیم پیش یه دکتر متخصص گوارش و برای گفتم اونم یه سر میگفت شیرت کافیه ولی این پسره هر دوساعت شیر میخواست.

خلاصه نشستم پای اینترنت رو مرکز مشاوره شیر دهی بیمارستان ولیعصر رو پیدا کردم و زنگ زدم وبا خانم مسئولش 20 دقیقه حرف زدم.دلیل منطقی که برام آورد و منو توجیه کرد این بود که بچه توی 3 هفتگی ، 6 هفتگی و 6 ماهگی دچار جهش رشد میشه و میزان درخواست خوراکش زیادتره یک هفته تا 10 روز همینجوریه بعد نرمال میشه.

حالا دیگه برای توجیه شده و مشکلی با زود به زود خوردنش نداره.

دیگه چیکارمیشه کرد باید هر دوساعت باک این پسره روپر کرد.نوش جونت ماه ماهی مامان

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 12:48  توسط مامانی  | 

مشکل کلیه پسری

توی دوران بردواری دکتر سونگرافیست بهم گفته بود که یکی از کلیه هاش آب داره بعد که دنیا اومد پیگیری کردیم و فهمیدیم که رفلاکس مثانه به کلیه داره(هیدونفروز) وای ن باعث شده بود که عفونت به خونش بزنه بردیم پیش دکتر اتوکش اونم دستور بستری داد.

خیلی وحشتناک بود از همون مطب گریه کردم.

اومدیم خونه خدودای ساعت 9 شب بود که حرکت کردیم سمت بیمارستان علی اصغر تا ساعت 11 پسری رو بستری کردن.

وحشتناک بود سوزن، سرم،....

امیدوارم همه بچه ها همیشه سلامت باشن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 13:12  توسط مامانی  | 

ورود ماهانی به جمع ما

روز عاشورا بود که دکتر مهیار ازم خواست برای چک قبل از زایمان برم پیشش.

ساعت 10 صبح بیمارستان بودیم و دکتر خواست نوار قلب بچه رو بگیره. این شروع ماجرا بود . مدام چک میکرد و میگفت مشکل داره یه بار دیگه خلاصه تا ساعت 3 دوبار دیگه چک کردن . دکتر گفت برای تست یه آزمایش از صدای قلب بچه باید برم بیمارستان میلاد چون اونجا فقط اون دستگاه رو داره . با بابایی رفتیم تا ساعت 6 آزمایش رو انجام دادیم و برگشتیم پیش دکتر توی بیمارستان هدایت .

ساعت حدودای 8 شده بود دکتر آزمایش رو دید و گفت که نگرانه و باید همین لحظه سزارین شم.

دلم ریخت اصلا آمادگی نداشتم ولی اینجا مسئله جون پسرکم بود.

به دکتر گفتم تا صبح هم نمیشه صبر کرد گفت خطرناکه.

خلاصه بهش گفتم من برم خونه و وسایل بیارم و برگردم.

رفت و برگشتم 2 ساعتی طول کشید و بلخره ساعت11 بستری شدم.

ساعت 00:45 بادمدا پسرکم دنیا اومد. دکتر گفت بند ناف 2 دور دور گردنش پیچیده بوده و اگر تا صبح صبر میکردیم نمیدونست چهبلایی سر پرس نازم می اومد.

خدا رو شکر که گل پسری به سلامتی و با تدبیر درست رکترم به دنیا اومد.

مامانی خوش اومدی....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 13:9  توسط مامانی  |